تبليغاتX
دوستان مهربانم به وبلاگ محکم خوش آمدید.محکم یعنی محمود احمدی نژاد ، حدیث فولادوند،کامران نجف زاده و مجید اخشابی.البته این فقط توضیح نام وبلاگم بود ولی وبلاگ در مورد هر چی که دلتون بخواد هست،میتونین ببینین.خوشحال شدم از حضورتون ." خانه ی رؤیاهایم کلبه ایست کوچک در دشت شقایق ها که تو را کم دارد،راستی کی میآیی؟" . محکم *** ساعتهای آرامش یک قلب رازگو
چهارشنبه 9 دی1388
پاریس ، بعد از خروج نیروهای آلمان نازی1944

 

عکس: تراشیدن موهای سر، مجازات زنان فرانسوی که با آلمانی ها همکاری می کردند.

paris

 

نوشته شده توسط فاطمه در 17:47 | | لينک به اين مطلب
جمعه 27 آذر1388
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
انگار امسال محرم برایم رنگ و بوی دیگری دارد .

حسین جان!

الان دقیقا ۵ ماه از آن دیدار باشکوه من با تو میگذرد ...

و من هنوز منتظر ِ جواب ِ تو ام ...

انشاءالله دوباره قسمت بشه و این بار دسته جمعی بریم کربلا ... .

دلم میخواد روز عاشورا ، حسابی بارون بباره ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آبی آرام خدا :

سلام . امشب (دوشنبه ۳۰ آذر ۸۸)بعد از مدتی قسمت شد درست و حسابی بروم حرم امام رضا(ع) . حسابی دلتنگ شده بودم . آسمان ِ  حرم بیشتر از دفعه های قبل آرامش میداد . من یقین دارم که این تکه از آسمان عجیب ترین و باشکوه ترین و آرامش بخش ترین آبی خداست. حرم خیلییییی خلوت بود و باصفا . من و خواهرم رفتیم حرم که بلندترین شب ِ سال را در کنار امام رضا(ع) بگذرانیم . حرم امشب خیلی متفاوت بود . خیلی...

نسیم ملایمی می وزید ،  دلها گره خورده بود ، چشمها بارانی شده بود و عشق بود و عشق... .

برای تک تک شما مثل همیشه دعا کردم .

نوشته شده توسط فاطمه در 21:3 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 5 آذر1388
محکم***ساعتهای آرامش یک قلب رازگو

سلام...

و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم ٬ تا در شبی بارانی آنها را با خدای خویش چشم در چشم هم بنوشیم.

" حسین پناهی "

برای تجربه ایی جدیدتر و هدفی که در نظر دارم ، لازم است مدتی از اینجا دور باشم . این طوری شاید خیلی ها هم از دست من راحت شوند. قصور من را پذیرا باشید و برایم دعا کنید تا با خبرهای خوبی برگردم ... .

دوستتون دارم . خیلی . اونقدر که میدونم نمیتونم لحظه ایی بهتون فکر نکنم .

گهگاهی سری میزنم و کامنتهام رو باز میگذارم که فاصله ها حریف خاطره هامون نشن...

برمیگردم .

یاعلی

نوشته شده توسط فاطمه در 8:47 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 3 آذر1388
کسی که شکافنده ی تمام علوم بود...

سلام.شهادت امام محمد باقر (ع) را تسلیت میگویم .انشاءالله که لایق زیارت ایشان شویم .

امام محمد باقر(ع) میفرمایند :
خداوند دوست ندارد كه مردم در خواهش از یكدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اللهم عجل  لولیک الفرج و العافیة و النصر و جعلنا من انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

رئیس جمهور عزیز ، دکتر محمود احمدی نژاد :

سلام . تولدتان هزاران هزار بار مبارک . ما تا هنگامی که شما در مسیر حق گام برداری و اندیشه ات و هدف ات و عمل ات اسلام ، امام ، انقلاب و ایران باشد همگام و هم مسیر تو هستیم و دوستت داریم و برایت دعا میکنیم . دعا میکنیم که همیشه موفق ، شاد ، سلامت و پر انرژی باشی و با اراده و عزمی محکم تر برای پیشرفت ایران بیشتر از پیش بکوشی و از هیچ چیز در این راه دریغ نکنی .

دکتر احمدی نژاد

خداوندا !

به او توفیق روز افزون عطا کن ، تا گامهایش همچنان در مسیرهایی که تو دوست داری  استوار باشد و او را مثل همیشه مورد عنایت خود قرار ده  و  از شر دشمنان در امان نگاهش دار.

بارالهی !

او را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده .

۶ آذر سالروز تولد توست . پیشاپیش تولدت مبارک

  سایت شخصی دکتر محمود احمدی نژاد 

 پ . ن : به دلیل اینکه این هفته ها به شدت امتحان دارم کمتر میرسم بیام نت برای همین زودتر آپ کردم . ببخشید .

نامه ی بهرام"مسافران" در مورد انتخابات به کنفدراسیون راه شیری در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فاطمه در 15:0 | | لينک به اين مطلب
جمعه 29 آبان1388
روزهای قشنگ و سخت زندگی ... .

بیشتر رفقا و یارهای قدیمی و همکاران پرستار عزیز که توی این وبلاگ باهاشون آشنا شدم ازم خواستند از اولین تجربه های کارآموزی توی بیمارستان بنویسم. دوست نداشتم بنویسم چون حس کردم کسی حال و حوصله ی خوندن خاطرات منو نداره ....

__________________________________________________________

پاییز امسال برای من با مهری آغاز شد که کمی متفاوت بود و یک تجربه ی شیرین کاری برایم به دنبال داشت.

گروه خوبی بودیم خدا را شکر . 7 نفره . 6 دختر و یک پسر . مددجوهای بیمارستان و پرسنل خیلی مودب و مهربانانه ما را پذیرا بودند و ما در پوست خود نمیگنجیدیم . صبح شنبه 4 مهر  کلی باروبندیل بار زدم ( کفش و روپوش و شلوار و ...) و رفتم سر ایستگاه پیش دوستم و از اونجا با هم رفتیم بیمارستان . استاد مهربان و خوبی بود اما بدیش این بود که زیاد نمیتونستی سوال بپرسی چون اون وقت ایشون نگاهی چپ چپانه نثارت میکرد و میگفت مگه اینا رو یاد ندادن بهتون؟ و ... . ولی من از رو نمیرفتم و سوال می پرسیدم . اون وقت تابلو میشد که بقیه هم یاد ندارن ولی روشون نمیشده بپرسن . چند روز اول بخش جراحی بودیم . اکثر بیمارا آپاندیسیت داشتند . کار زیادی نبود که بتونیم انجام بدیم واسه همین اومدیم بخش داخلی . پوشیدن لباس سفید پرستاری و یا پزشکی شاید برای خیلی ها از اول دغدغه بوده و مخصوصا پدر و مادرها که همیشه آرزویشان اینست که فرزندشان پزشک شود . اما به همین آسونی ها هم که فکر میکنند نیست . وقتی این لباس سپید و مقدس رو می پوشی ، اون وقته که بار سنگین مسئولیت رو روی شونه هات احساس میکنی . اون وقته که می فهمی با کوچکترین خطا و اشتباهت ، جون ِ یه آدم رو ممکنه به خطر بیندازی . قانون مداری و سخت بودن این حرفه چند روز اول برای همه ی ما سخت بود . اینکه مثلا اگه توی گزارش نویسی کوچکترین خطایی مرتکب بشی  چه اتفاقاتی میفته و طرف حسابت میشه پزشکی قانونی و دادگاه و ... و یا اینکه اگه خدایی نکرده نتونی برای بیمارت کاری انجام بدی ، همه ی ما رو میترسوند .

اما کم کم که گذشت  متوجه شدیم اگر بار علمی خودمون رو افزایش بدیم و هر کاری رو اصولی یاد بگیریم انشاءالله موفق میشیم و لحظه های تلخ برامون طعمی به شیرینی عسل به جا میذاره .

یکی دو روزی که گذشت استاد متوجه تعریق دستام شد و جویا شد که به پزشک مراجعه کردم یا نه ؟ منم گفتم آره و هیچ مشکلی ندارم و ایشون هم گفتن نه اشکالی نداره . فقط برای خودت گفتم که کارتو برات سخت میکنه .

یک بار داشتم نبض بیمارم رو چک میکردم طرف بهم گفت وای . چقدر یخی . یکی باید خودتو چکاب کنه .

دو تا از مددجوهام باردار بودن و یکی دو ماه دیگه مادر میشدن . یکیشون میخواست اسم بچه اش رو نازنین زهرا بذاره و اون یکی هم یزدان . اکثرا خانم ها و آقایون سالخورده بودن که دعای خیرشون بدجوری آدم رو آروم میکرد و خیلی هم حال میکردن که ما حسابی بهشون میرسیدیم .

خلاصه اینکه این یک ماه خاطره های محرمانه ی زیادی برامون به یادگار گذاشت که نمیشه اینجا نوشت .

و در پایان :

تـنـت بـه نـاز طـبـیـبـان نـیازمـند مـباد / وجـــود نـازکـت آزرده ی گـزند مـبـاد

سلامت همه آفاق در سلامت تست/به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

1 : متاسفانه چند روز آخر کارآموزی یک مادربزرگ مهربون رو از دست دادیم و همه مون گریه کردیم . اما یاد گرفتیم که باید صبور بود و مرهم .

2 : همیشه توی دوران تحصیلم از این شاکی بودم که چرا درسهامون طوریه که به درد آینده مون نمیخوره . یعنی کاربردی نبود زیاد . حالا اومدم توی رشته ایی که حتی یک "واو " را نباید حفظ کرد و باید فهمیدش ...!

3 : ببخشید طولانی شد .

4 : التماس دعا عزیزانم .

نوشته شده توسط فاطمه در 19:9 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 27 آبان1388
پرانتز بسته )))))))

همیشه عادت داشتم تا یک کوچولو به دنیا می آمد ، میگفتم دوباره خدا یک پرانتز باز کرد . و وقتی کسی از دنیا می رفت ، میگفتم : پرانتز بسته ... .

اما هر روز که از زندگی ام میگذرد به تجربیات جالب تری میرسم . اینکه در طول زندگی هر آدمی ممکن است بارها پرانتز زندگی اش بسته شود و دوباره باز شود و همه چیز به یک "مرگ" ختم نمیشود .

حالا مدتهاست پرانتز زندگی من بسته شده و نمیدانم چرا باز نمیشود.............

یک جورهایی دارم به این نتیجه میرسم که زندگی من مجموعه ایست از شادی های موقتی ، روزهای زودگذر ، شب های بی ستاره و هیجانات کوتاه ... .

خدایا ! باور کن دیگر نه تاب دارم ، نه دلی و نه صبری . نگاهت را از من دریغ نکن . ناصبوری هایم را ، گله هایم و شکوه هایم را به پای ناشکری مگذار . من ، فقط کمی دلم گرفته ...

پ .ن : به امید گوشه ی چشمی .

التماس دعا

نوشته شده توسط فاطمه در 20:15 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه 24 آبان1388
تنفس

کاریکلماتور :

  • تجلی عشق آسمانی را در مهماندار هواپیما دید .
  • پله های ترقی برای بعضی ها سُر است .
  • گوینده ها خبرکش ترین افراد زمین هستند .
  • مغز عاشق بزرگترین آلبوم عکس معشوق است .
  • وقتی خوابم می بَرَد ، بیداری ام می بازد .
  • معتاد ، خراب ِ رفاقت رفیق ناباب است .
  • گلخانه ، اردوگاه ِ گلهای آواره است .
  • پاییز دارایی درختان را به باد میدهد.
  • چراغی که به خانه رواست لامپ کم مصرف است .
  • خوش به حال پستچی ، از هرکه بخواهد امضا میگیرد .

نویسندگان : سامان فیروزی و الهه آرانیان

شوخی با وبلاگستان :

عنوان وبلاگ : جدیدترین شعرهای من !

امروز میخوام بیت اول از غزلی را که تازه سروده ام تقدیمتان کنم :

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

نظرات دوستان :

غزل سرا : خوب بود ! فقط مصراع اولش ایراد وزنی داره ، بیشتر تمرین کن !

عاشق ایران : همین شما [...] ها هستید که زبان فارسی رو به این [...] کشوندید ! برو شعر گفتن رو از حافظ یادبگیر!

رهگذر : ببخشید ! این شعر مال ِ حافظ نیست ؟! البته شاید هم من اشتباه میکنم !

منبع : نشریه ستون آزاد دانشگاه فردوسی مشهد

پ . ن ۱: خداوکیلی من جزو اون دسته از آدمها هستم که اگر مطلبی رو نخونم اصلا نظر نمیدم.

پ. ن ۲: یه ایمیل تبلیغاتی اومده واسم که یادش بخیر قدیما و قصه های مختلف که توی یه DVD دور هم جمع شدن . یادش بخیر...اینو خوب یادمه : داشت عباس قلی خان پسری/پسر بی ادب و بی هنری /اسم او بود علیمردان خان/... . جزو کاست های پدرم بود که همیشه گوش میدادیم من و خواهرم .

خیلی ها هستند که تا تا یادی ازشون نکنی ، یادی ازت نمیکنن ...

نوشته شده توسط فاطمه در 18:39 | | لينک به اين مطلب
جمعه 22 آبان1388
امروز دحو الارض بود و زیارت امام رضا(ع) افضل اعمال ...

نایب الزیاره تان بودم ...

این ۲عکس پایینی یک معجزه است که روی دیوار نام حضرت محمد و دست  حک شده و عطر خوشی از آن به مشام میرسد . مکان : ورودی صحن آزادی

نام محمد حک شده بر سنگ    دست

http://tehranpic.net/images/r9lkkqw9x013n80g3wd.jpg

 اسماعیل طلایی

رواق زیبای دارالحجه:

http://www.atings.com/uploads/1258154968.jpg

 http://www.atings.com/uploads/1258245000.jpg

عکاس:ابجی گلم زینب

نوشته شده توسط فاطمه در 18:32 | لينک به اين مطلب
جمعه 15 آبان1388
گل نرگس...
شبا رو جمع میکنم تا میزنم

رنگ روغنی به فردا میزنم

همه ی تلخی ها رو دور میریزم

طعم شیرینی به دریا میزنم

واسه ی اومدنت برنامه هاست

همه ی جاده ها آب پاشی میشه

نوک هر پرنده ایی شاخه گلیست

کف رودخونه هامون کاشی میشه

یه حساب تازه ایی باز میکنم

شکل ماهتو پس انداز میکنم...

۱-  خدا رو شکر "جمعه ایی" هست که به یادم بیاورد برای فرج ات دعا کنم ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2- یاهو مسنجر من سه روزی میشه که باز نمیشه . ایمیلم هم همینطور. چیکار کنم ؟!

۳- این عکسو ببینید :(من باهاش گریه کردم)...اسم معلم کلاس اولم خانم شاهرخی بود . یادش بخیر...

کلام آخر :

با تو ام

با تو خدا

یکمی معجزه کن...

نوشته شده توسط فاطمه در 12:43 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه 11 آبان1388
استاد مجید اخشابی عزیز
مجید اخشابی/خواننده

از سایت مجید اخشابی دیدن کنید :

www.majidakhshabi.com

نوشته شده توسط فاطمه در 11:42 | لينک به اين مطلب
شنبه 9 آبان1388
آنفولانزای نوع ع ش ق...

ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه میخواهم بدانم

.

دلسنگ یا دلتنگ چون کوهی زمین گیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین کمانم

.

کوتاهی عمر گل از بالا نشینی ست

اکنون که می بینند خوارم ، در امانم

.

دلبسته ی افلاکم و پابسته ی خاک

فواره ایی بین زمین و آسمانم

.

آن روز اگر خود بال خود را می شکستم

اکنون نمی گفتم بمانم یا نمانم؟!

.

قفل قفس باز و قناری ها هراسان

دل کندن آسان نیست ! آیا میتوانم ؟!

فاضل نظری

پ.ن : "من که در تنگ برای تو تماشا دارم / با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟"

پ.ن: ازسنگهای بیابان ، خاموش بودن عجیب نیست . از ما که هم کیش موجیم این گونه ماندن عجیب است . (علیرضا قزوه)

نوشته شده توسط فاطمه در 18:58 | | لينک به اين مطلب
جمعه 8 آبان1388
رضا جان(ع) ، میلاد توست امروز...
 نشسته ام روی صندلی ، زل زده ام به تقویم روی میز و دارم به این فکر میکنم که چه بنویسم برای تو ، برای تویی که اینقدر خوبی ، مهربانی ...

چند روز دیگر تولد توست و من میخواهم نامه ایی برایت بنویسم و با یک شاخه گل رز و یک کارت "تولدت مبارک" بیایم پای بوست ، بیایم جشن تولد باشکوه تو و تولدت را تبریک بگویم ...

نگاه میکنم به 8/8/88 ...چه روز منحصر به فردی ... به این فکر میکنم که : خوش به حال "کودکی" که در این روز به دنیا بیاید ...خوش به حال "پیوندی" که در این روز بسته شود ....خوش به حال "دعایی" که در این روز اجابت شود ... خوش به حال "گرهی" که در این روز باز شود ...

هو المحبوب

آقایم سلام . سرورم سلام . منم . فاطمه . همسایه ایی در به در که مدام مزاحمت میشود و تو همیشه با مهربانی جوابش را میدهی. منم . همانی که همیشه شادی هایش ، غصه هایش ، گریه هایش و خنده هایش را برایت می آورد .منم . همان کسی که هرچه با تو حرف میزند خسته نمیشود . چقدر لذت با تو هم کلام شدن ، شیرین است ...

رفیقی میگفت هر وقت تو دل تنگمان میشوی ، صدایمان میزنی ، می آییم حرم ات و آن وقت است که میگویند "طلبیده" شده ایم . وای که من چقدر عاشق این لحظه های ناب دلتنگی تو ام . لحظه هایی که میدانی دلمان بیشتر از هرجایی تو را میخواهد که صدایمان میزنی . لحظه هایی که فقط آرامش ِ آسمان ِ حرم ِ تو آراممان میکند ... .

دل ما همیشه به دل تو راه دارد ...خدا کند دل تو نیز همیشه به دل ما راه داشته باشد...

مولای غریبم !

چند روز دیگر جشن تولد توست و من نمیدانم چرا بغضم گرفته . نمیدانم به خاطر خوبی های توست که اینگونه شده ام یا بغضم گرفته چون احساس میکنم اگر امروز حاجتم را ندهی ، دیگر امیدی برایم باقی نمی ماند ...

دلم میخواهد از تو قول بگیرم که جمعه  من حاجت گرفته از حرم ات بیرون بروم ولی  احساس میکنم بی انصافیست که همین روز تولدت را هم از تو چیزی بخواهم اما سرورم ! ما دلخوشی های کوچکی داریم که نگاه بزرگی ، همچون نگاه تو را می طلبد ...

مولایم ! جمعه میخواهم فقط و فقط برای تبریک تولدت بیایم حرم . تنها بهانه ی من تبریک تولدت باشد ، نه حاجتی و نه گرهی ...

با این همه ...

دعا میکنم که : چه آنهایی که از گوشه کنار این جهان برای عرض تبریک آمده اند و چه آنهایی که دلشان اینجاست و نشد که بیایند و از نزدیک زیارتت کنند ، به دعایی که کنج دلشان پنهان کرده اند و تنها امیدشان نگاه توست برسند و بدون عنایتت از حرم ات بیرون نروند .

دعا میکنم که اگر به صلاحمان است ما را به مقصود برسانی ...

مرا ببخش اگر نتوانستم خوب حرفهایم را برایت بنویسم ....

مرا ببخش اگر همسایه ی خوبی برایت نبوده ام. سفارشم را به "خدا" بکن . و برایمان دعا کن .

تولدت مبارک همسایه

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام رضا (ع) بر تمامی عاشقان آن حضرت مبارک باد .

نائب الزیاره تان هستم انشاءالله ... .

ای بابا جان.به اونایی که مشهد زندگی میکنن میگن همسایه امام رضا (ع) یا مجاورین امام رضا(ع).حتما که نباید خونمون وصل باشه به حرم که بهم گفتین من که خونمون نزدیک حرم نیست پس چرا نوشتم همسایه.

نوشته شده توسط فاطمه در 18:9 | | لينک به اين مطلب
شنبه 25 مهر1388
Telepathy / تله پاتی

کلمه تله پاتی نخستین بار توسط فردریک مایرز (Fredric Mayerz) یکی از پایه گزاران انجمن تحقیقات روانی انگلستان به کار گرفته شد . این کلمه از دو لفظ یونانی مشتق شده : تله به معنی دور و  پاتوس به معنی احساس می باشد که در واقع احساس از دور معنی میدهد .

شامل دو بخش است :

انتقال افکار و احساس به قصد اشخاص دیگر

دریافت افکار و احساس دیگران که آن را "فرایابی" می نامیم .

*

در تمرینات تله پاتی همکاری دو نفر ضروری است . شخصی که انتقال فکر میدهد(عامل/مخابره کننده) و شخصی که آن را دریافت میکند(وسیط / مخابره گیرنده)

*           

اگر علاقه و احساس عاطفی بین دو طرف بیشتر باشد ، بهتر تله پاتی روی میدهد.

برای شروع تمرین ابتدا باید از وسیطی که خبر دارد ما میخواهیم روی ان تمرین کنیم استفاده کنیم . مثلا به طرف میگیم بشینه و کامل فکرشو از هر چیزی تخلیه کنه ، در واقع باید در یک خلا فکری باشه تا بتونه پیامی رو که عامل میده دریافت کنه و فقط باید  منتظر یک تحریک درونی بمونه . مثلا شخص عامل به این فکر میکنه که در رو باز کنه ، آن وقت وسیط یکهو در را باز میکند .

با انجام تمرین به مرور زمان این تله پاتی قوی میشه .

حتی اگر دو نفر با هم ارتباط قوی داشته باشند میتونن از فواصل بسیار دور پیام ها رو دریافت کنن . به طور همزمان کاری رو انجام بدهند و یا به یک موضوع در آن واحد فکر کنند .

.

امیدوارم خسته کننده نبوده باشه . واسه من که این موضوع خیلی پیش میاد . البته میگن که انسانهای عاطفی تله پاتی قوی تری دارند . منم که عاطفیییییییی!

 

اگر دوست داشتید در آپ بعدی از "روشن بینی" حرف خواهم زد . در روشن بینی افراد میتوانند وقایع در حال وقوع یا وقایع آینده رو از فاصله بسیار دور رویت و احساس کنند . فرق روشن بینی با تله پاتی توی اینه که در روشن بینی نیازی به ارتباط فکری با دیگری نیست ....

برای من هم این مورد خیلی پیش میاد . در واقع همون حس ششم است که من فکر کنم حس هشتم دارم . بزنم به تخته .

پ . ن :

خدایا فاصله ت تا من خودت گفتی که کوتاهه 

             از اینجا که من ایستاده م چقدر تا آسمون راهه ؟  

میخوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره 

                     سر راه بهشت من درخت سیب می کاره  

ببخشید.بنا به درخواست پدرم.اس ام اس و تماس تعطیل....

نوشته شده توسط فاطمه در 20:30 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 22 مهر1388
تقدیم به یک عدد "عشق"...
 

نمیدانم آسمان چگونه است

و زمین چه سان

که در هرچه مینگرم

تو را می بینم

نمیدانم به چه می اندیشم

که روزهاست

خود را از یاد برده ام ...

تنها چیزی که میدانم اینست که:

هر چه دورتر میروی

یادت نزدیک تر می آید

و هر چه کمتر تو را می بینم

نقشت بیشتر در دلم می نشیند ...

 دوستت دارم

پ .ن : امام صادق (ع) : بسیار دعا کنید زیرا دعا کلید هر رحمتی است .

 

نوشته شده توسط فاطمه در 14:18 | | لينک به اين مطلب
جمعه 17 مهر1388
یک دقیقه مانده به مرگ

دیشب برای اولین بار مستند " دوباره زندگی " با حضور امین حیایی را از شبکه سه سیما دیدم . مستندی که تمامش در یک قبر میگذارد . سوالاتی در مورد این دنیا و دیدگاهشان در مورد قیامت و دقایق پایانی عمر . به نظر کار جالبی می آید . اینکه شاید با آوردن چهره های معروف ،  سعی در ارشاد گروهی از هنرمندان و طرفدارانشان داشته باشند تا بعضی از آنها به راه راست هدایت شوند و یا شاید با دیدن و شنیدن حرفهای این آدمهای محبوب ِ مشهور ِ معروف ما هم کمی دلمان بلرزد و یادی هم از نکیر و منکر بکنیم .

برسنگ قبر من...

در همین راستا ! من  تصمیم گرفتم یک سوال از شما بپرسم . تا حالا فکر کردی که روی سنگ قبرت چی دوست داری بنویسن؟ البته بعد از 100 سال ...

من سنگ  قبرمو سپردم به یه نفر که واسم خیلی عزیزه...گفتم اون هر چی دوست داره بنویسه....

نوشته شده توسط فاطمه در 7:0 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه 15 مهر1388
تشکر از رفقای مجازی !
محکم

شما رفقای مجازی ِ دوست داشتنی ِ ماه ِ من ، همیشه من را شرمنده میکنید . خواستم بابت این همه مدت فقط یک تشکر خشک و خالی اما از صمیم قلبم از همه ی کسانی که حتی یک بار قدم به این وبلاگ گذاشته اند بکنم . از همه ی شما ، سفیر و وزیر و دانشجو و نقاش و منتقد و نویسنده و خبرنگار و ... .

الان من جدا از کامنت ها و ایمیل ها و اس ام اس ها و غیره ، کلی هم نامه و هدیه و چیز میز یادگاری دارم که بار هر بار نگاه کردن بهشان ، کلی خاطره را برایم زنده میکند. امیدوارم دیگر بیش از این شرمنده ام نکنید.

در آخر از آقا صالح هم به خاطر این لوگو خیلی ممنونم . خیلی سوپرایز شدم و ذوق زده...

ممنونم بابت تمام این لحظه ها ...

این پست فقط ماله تو بود...تویی که از اهالی کلبه محکم شده ایی . جزو ساعتهایی از لحظه های آرام زندگی ام که با تو قسمت اش کردم

نوشته شده توسط فاطمه در 21:16 | | لينک به اين مطلب
جمعه 10 مهر1388
برای مادر بزرگهایی که نیستند...

مادربزرگ

گم کرده ام در هیاهوی شهر

آن نظر بند سبز را

که در کودکی بسته بودی به بازوی من

در اولین حمله ی تاتار عشق

خمره ی دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست

دستم به دست دوست ماند

پایم به پای راه رفت

من چشم خورده ام

من چشم خورده ام

من تکه تکه از دست رفته ام

در روز روز زندگانی ام

" حسین پناهی "

پ .ن1 : به یاد مادربزرگی که 18 ماه است سفر کرده و به یاد دلم ...

پ.ن 2 : نمیدونم چرا من خواب آن وری ها را نمی بینم ؟ خواب دایی شهیدم ،عموی شهیدم...دلم واسشون تنگ شده...فکرکنم یک سال پیش بود خواب عموم رو دیدم ...دیدم از یه جایی که آب زیادی- مثل آبشار - عبور میکرد ، میخواستیم رد شیم ، من میترسیدم...دستمو گرفت و از اونجا ردم کرد...یه پالتوی بلند مشکی پوشیده بود...چقدر دلم واسشون تنگ شده...

پ .ن ۳ : آهنگ دلنوازان رو گذاشتم روی وبم ...(چقدر من آپ تو دی هستم)

تقدیم به ... :

میخواهم

واپسین سخنم

این باشد که:

به عشق تو ایمان دارم ...

"رابیندرانات تاگور"

نوشته شده توسط فاطمه در 12:23 | | لينک به اين مطلب